امروز روز تولدمه. خواستم مطلبی درباره این روز بنویسم اما لطف و سلیقه عزیزانم آنقدر زیبا و قابل تحسین بود که مجالی برای بازگویی این روز نماند.
از این رو سخن از "بهروز بقایی" که چند روزی بود ذهنم را درگیر کرده بود به میان آمد.
17 آبان بود که شنیدم بهروز بقایی دچار عارضه مغزی شده و تئاتر "هاملت سالاد فصل" رو بدون اینکه اجرا کنه او را به بیمارستان برده اند.
به قدری ناراحت شدم که خدا می دونه. دلم می خواست به اینترنت دسترسی داشتم و ازتون می خواستم براش دعا کنید، که نشد. اما الان که تو یکی از سایتا خوندم که پزشک ایشان گفته حال ایشان رو به بهبود است، خوشحال شدم.
ایشان بازیگر و کارگردان توانایی هستند که من عاشق بازی ها و صدای جان بخش ایشان بوده و هستم.
انشاالله هر چه زود تر بیشتر رو به بهبودی ی بیشتر بروند.
برایش بیشتر دعا کنید.
به نقل از سایت آینده :
با بهبود اوضاع جسمی، دیگر خطر سكته مغزی «بهروز بقایی» هنرمند صاحب نام عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون كشورمان را تهدید نمی كند.
احمدی، منشی بخش بیمارستان جم با اعلام این مطلب به خبرنگار تئاتر فارس گفت: خوشبختانه خطر كاملا رفع شده است و دیگر خطر سكته مغزی «بهروز بقایی» را تهدید نمیكند و ایشان با تلاش پزشكان به شرایط ثبات جسمانی رسیدهاند.
وی افزوذ: آقای «بهروز بقایی» در حال حاضر در بخش IC general بیمارستان جم بستری است و با توجه به خطر لخته شدن خون در مغز ایشان رد شده است هم اكنون در شرایط خوبی به سر میبرند؛ اما همچنان توانانی صحبت كردن را ندارند، كه این مشكل زودگذر است و با كمی استراحت برطرف خواهد شد.
این مسئول خاطرنشان كرد: از روز گذشته دكتر عبدالرضا طبسی به عنوان پزشك معالج آقای «بهروز بقایی» تلاش زیادی برای حفظ سلامتی ایشان به خرج دادند كه در حال حاضر وضعیت ایشان دارای ثبات است اما حداقل تا سه روز آینده باید تحت مراقبت پزشكان در ای.سی.یو باشند.
«بهروز بقایی» هنرمند صاحب نام تئاتر، سینما و تلویزیون عصر روز گذشته به دلیل عارضه مغزی در بیمارستان بستری شد.
وی روز گذشته 17 آبان ماه ساعاتی قبل از آغاز اجرای نمایش«هاملت با سالاد فصل» از سوی پزشك معالجش ملزم به بستری در بیمارستان شد ولی به دلیل اجرای نمایش، از این اقدام خودداری كرد كه در راه تالار سنگلج دچار عارضه مغزی شد.
این در حالی است كه با بروز این اتفاق «هادی مرزبان» كارگردان نمایش، خود با در دست داشتن متن به ایفای نقش به جای بقایی پرداخت.
بیو گرافی کوتاهی از این هنرمند فرهیخته:
وی متولد ۱۳۳۲ در تهران است. فعالیت خود در زمینه تاتر را با نمایش لبخند با شکوه آقای گیل در سال 1352 آغاز کرد و در سال 1359 با فیلم سینمایی تاریخ سازان(هادی صابری) فعالیت سینمایی خود را نیز آغار کرد.
بقایی همچنین دانش آموخته بازیگری و کارگردانی دانشگاه هنر در سال 1357 و همسر پرستو گلستانی(بازیگر) می باشد.
بقایی همواره همکاری نزدیکی با بیژن بیرنگ و مسعود رسام(خدایش بیامرزد) دارد که از آن جمله می توان به مجموعه محبوب همسران، سرزمین سبز، قطار ابدی و سیب خنده(مجموعه طنز برای کودکان) اشاره کرد. از آخرین فعالیت های تلویزیونی وی می توان کارگردانی سری دوم مجموعه بازهم زندگی را نام برد. وی همچنین در یکی از قسمت های سری نخستین این مجموعه با عنوان جناب مستطاب آشپری که با شرکت نجف دریا بندری و همسر وی به موضوع کتاب مستطاب آشپزی(نوشته نجف دریا بندری.) می پرداخت در یک گزارش طنز به کندوکاو در آبگوشت فروشی های تهران پرداخت.
گزیده فعالیت های هنری:
لبخند با شکوه آقای گیل بازیگر (۱۳۵۲)
تاریخ سازان، بازیگر (هادی صابری ۱۳۵۹)
شناسایی، بازیگر (محمدرضا اعلامی ۱۳۶۶)
پرواز پنجم ژوئن، بازیگر (علیرضا سمیعی آذر ۱۳۶۸)
همسران، بازیگر (بیژن بیرنگ - مسعود رسام)
سرزمین سبز
قطار ابدی
تنها راه ممکن، بازیگر (علا محسنی)
بزرگمرد کوچک، (مسعود رسام۱۳۸۵)
برایش بازم بیشتر دعا کنید.
ایرانیان برای هر 30 روز ماه یک نام گذاشته بودند:
1- اورمزد یا هرمزد = نام خداوند 2- وهمن یا بهمن = اندیشه ی نیک
3- اردیبهشت = بهترین اشویی 4- شهریور = شهریاری مینوی
5- سپندارمذ = آرمان مقدس 6- خورداد = رسایی
7- امرداد = جاودانگی 8- دی به آذر = آفریدگار روشنایی
9- آذر= آتش 10- آبان = آب
11- خور= خورشید 12- ماه = مهر
13- تیر یا تشتر = سمبل باران 14- گوش = حیوانات
15- دی به مهر= آفریدگار مهر 16- مهر = پیمان
17- سروش= ندای درونی 18- رشن = دادگستری
19- فروردین = نیروی پیشرفت 20- ورهرام = پیروزی
21- رام = رامش 22- باد = باد
23- دی به دین = آفریدگار دین 24- دین = وجدان
25- ارد = توانگری 26- اشتاد = راستی
27- آسمان = آسمان 28- زامیاد = زمین
29- مانتر سپند = گفتار پاک 30- انارام = روشنایی بی پایان
۳۱- ندارد![]()
![]()
در آن روزگار هر روزی که با نام آن ماه یکی میشد همان روز را جشن میگرفتند...مثلا مصادف شدن ماه مهر با روز شانزدهم "جشن مهرگان" بود که گذشت...
ایرانیان از هر بهانه ای برای شادی استفاده می کرده اند و هرگز برای مرگ کسی عزاداری نمی کردند...
ماه آبان و بیست و یکم آبان مال من است.
امیدوارم امسال روز و شب تولدم شاد و بدون غم و غصه باشم.![]()
دلیل زیبایی چادرم این است که سوغاتی از دیاری زیباتر است دیاری چون مکه مکرمه و سجاده ام معطر است به بوی دل نواز حرم امام رضا و تسبیح فیروزه ای که نماد آرامش و عشق است و من بهترین مخلوق خدا هستم. و اینک در برابر این همه لطف خدا سجده شکر به جا می آورم.
خدایا شکرت که مرا در دل عزیزانم به خوبی جا کردی و می کنی و خواهی کرد.
امروز شنبه، ۰۹/۰۸/۱۳۸۸ اخبار ساعت 14 شبکه یک جمهوری اسلامی ایران تغییرات قابل توجهی داشت.
تغیِیرات از آرم و لوگوی اخبار شروع می شد تا می رسید به دکور، گزیده اخبار، میان برنامه ها، بخش های خبری، زیر نویس ها و ... (خودتون بقیه تغییرات رو ببینید.)
این همه تغییرات را فقط با یک رنگ خاص به وجود آورده بودند. اون رنگ خاص سبز بود.
چند روزی تا سیزده آبان (روزتسخیر لانه جاسوسی به دست دانشجویان - روز دانش آموز) نمانده و دولت با چه حیله ها و نیرنگ ها و عوام فریبی هایی می خواهد با برنامه هایی که در ساعاتی از روز پر بیننده تر است، جنبش سبز را در ذهن مردم خنثی کرده و رنگ سبز را یک رنگ عادی تلقی کنند، مخصوصا در اخبار ساعت 14 که ۰۲/۶۵ درصد بیننده را دارد.
یعنی می توانند؟؟؟
من که فکر می کنم این عوام فریبی درصدی از افکار مردم را فرا می گیرد؛ اما قشر آگاه و ذهن روشن ما را نمی توان به همان راهی که آنها می خواهند کشاند. گرچه ما شاهد به دادگاه کشیده شدن نخبگان مملکت بودیم اما ما نباید از گرفتن حقمان بی خیال شویم.
محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران و داریوش شایگان، نویسنده و متفکر ایرانی، برنده جایزه «گفتگوی جهانی» سال 2009.
سيد محمد خاتمی برنده "جايزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 شد.
"جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانس ها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار می کند.
در این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها داريوش شايگان و سيد محمدخاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامهای اعلام کردند.
اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد که این جايزه درباره تحقيقات بنیاد فرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان امروز است. و به محققان، روزنامهنگاران و سازمانهاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند تعلق می گیرد.
اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.
از برندگان جایزه (شایگان و خاتمی) برای شرکت در مراسمی که ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.
سيد محمد خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدنها نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم تاسیس کردهاند.
طراح خودم(سارا ادیب نیا)
دوستـان شـرح پـریـشانی مـن گوش کنید داسـتــان غـــــم پـنـهـانی مـن گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شـرح این آتـش جـــان سـوز نـگفتن تـا کـی
سـوخـتـم سـوخـتـم ایـن راز نـهفتن تـا کـی
روزگـاری مــن و دل سـاکـن کـویی بودیم سـاکــن کــوی بـــت عــربـده جـویی بودیم
عـقل و دل بـاخته، دیـوانـه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مـویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از مـن و دل بند نبود
یـک گرفـتـار از ایــن جـمـله کـه هستند نبود
نـرگـس غمزه زنـش اینهمه بیمـار نداشت سـنـبـل پـر شکنش هـیـچ گـرفتـار نداشت
اینهمه مـشـتــری و گـرمـی بـازار نداشت یـوسفـی بــود ولـی هـیـچ خـریدار نداشت
اول آن کـس کـه خـریدار شــدش مـن بـودم
بـــاعـث گــرمــی بـــازار شــدش مـن بـودم
عـشق مـن شد سبب خوبی و رعنایی او داد رســوایـی مـــــن شــهــرت زیـبـایی او
بـسـکه دادم هـمـه جـــا شـرح دلارایی او شـهـر پــر گـشـت ز غـوغـای تـماشـایی او
ایـن زمـان عـاشـق سـر گشتـه فـراوان دارد
کـی سـر بـرگ مـن بـی سـر و سـامـان دارد
امروز08/07/1388 سر قبر مادر بزرگم بودم.
نمی دونم چه جوری شد، یکهو رفتم اونجا.
کنارش نشسته بودم و بهش گفتم: مامان بزرگ این بار دومیه که تنها پیشت میام و چشمام پر از اشکه.
کلی راه رفتم تا وقتی می رم پیشش آروم شده باشم، اما وقتی کنار سنگ قبرت نشستم، گریم گرفت، حس کردم توام کنارم نشستی یا داری نگاهم می کنی یا...
اشکام قبرش رو شست و شو می داد و مطمئنم وجود من رو، ناراحتی هامو و دغدغه هامو با تمام وجود درک کرد.
اون همه راه رفتم تا وقتی می رسم بهش برای اون درد و دل کنم، اما اونجا بیشتر حرفام با خدا بود. می گفتم خدایا چرا اینجوری میشه؟ چرا اون جوری می شه؟ چرا اینقدر مشکل؟ سختی؟ می گفتم خدایا خسته شدم و...
همه ی این حرفارم رو می تونستم تو خونه با خدا بزنم و دل تنگی و رفتن پیش مادر بزرگ بهانه بود اما همین بهانه ها ما رو یاد عزیز ترین کسامون میندازه.
گفتم: مادر بزرگ، دفعه ی قبل که اومدم پیشت از دخترت دلگیر بودم و تو به خوبی از دخترت مواظبت کردی و حالا که برای آرزو های دل کوچیک خودم اومدم، یه پا در میونی پیش خدا کن و نوه ات رو شادش کن.
پاییز آمد، که در قلب خود مهر و آبان و آذر را جای داده است.
و آبان ماه من است.
عجب پاییزی بود پارسال؛ پر از غم بود و دلهره و اضطراب و اشک.
طلوع روز تولدم با دلهره بود؛
ظهرش با ذهنی آشفته به استقبال دوستان با وفا و کادو ها رفتم؛
عصرش با مرگ یک انسان بود؛
شب با خیره ماندن به پنجره ی آشپز خانه ای که آرامشت را گرفته بود، نه! آسایش همه را گرفته بود. پنچره ای که با همه پنجره های دنیا فرق می کرد. پنجره ای که آدمای بیرون و داخل اون خونه رو درگیر خودش کرده بود.
و اون پنجره ای استثنایی بود.
و نگاه های منتظرم برای تبریک شب تولدی که متعلق به اولین فرزند خانواده بود و شاید در آن شرایط چنین چیزی توقعی بی جا بود.
و نیمه شب در بیماستان راه رفتن ها و اشک ریختن ها، هق هق کردن ها؛ که سحرگاهان فهمیدم بیهوده بوده است.
غم من را در آغوش گرفته بود و برایم به جای لالایی در گوشم کر کری می خواند و من از آتش داغ بلا در زیر پاهایم، این پا و آن پا می کردم تا کسی به کمکم بیاید.
من با چشمانی گرد، حیران، متعجب، نا بلد و کودکانه نمی توانستم آتشی را که درونم را می سوزاند را رها کنم.
برای خاموش کردن آتش از هر کسی کمک خواستم.
دیدی میگن انگار آسمون وا شد و فلان کس فقط افتاده پایین؟ من می گم آسمون وا شد و مشکلات و بلا ها فقط بر سر من فرود آمد.
دیگر غرور برایم معنا نداشت. غرورم را در زیر پاهایم گذاشتم و آتش سوزان، کمتر پاهایم را می سوزاند.
تا بیست و دو سال پیش جسمم ضعیف بود، پاهایم سست بود و احساساتم بچه گانه.
الان که بیست و سه سال دارم افتخارم این است که پاهایم نلغزیده، قدم هایم محکم و استوار و احساسات و تصمیماتم عاقلانه است و می توانم بگویم سر بلندم در برابر خانواده ام، مادرم و عزیز ترین کسانم.
خدایا تو خیلی بزرگی و من بخشندگی را از تو یاد گرفتم پس می بخشم تا به من ببخشی طعم شیرین لبخند زندگی را.
عجب شیریه...

